+ * -
امروز 4 تير ماه ، 1396

آمار سايت



شعر تصادفي از سهراب



ليست كامل اشعار

(تکمیلی) Powered by Aram
فراتر
دهمين شعر از دفتر «آوار آفتاب» :



مي تازي ، همزاد عصيان !
به شكار ستاره ها رهسپاري ،


دستانت از درخشش تير و كمان سرشار.
اينجا كه من هستم
آسمان ، خوشه كهكشان مي آويزد،
كو چشمي آرزومند؟

با ترس و شيفتگي ، در بركه فيروزه گون‌، گل هاي سپيد
مي كني
و هر آن‌، به مار سياهي مي نگري‌، گلچين بي تاب‌!
و اينجا - افسانه نمي گويم‌-
نيش مار ، نوشابه گل ارمغان آورد.

بيداري ات را جادو مي زند،
سيب باغ ترا پنجه ديوي مي ربايد.
و -قصه نمي پردازم‌-
در باغستان من ، شاخه بارور خم مي شود،
بي نيازي دست ها پاسخ مي دهد.
در بيشه تو، آهو سر مي كشد ، به صدايي مي رمد.


در جنگل من ، از درندگي نام و نشان نيست .
در سايه - آفتاب ديارت قصه «خير و شر» مي شنوي‌.
من شكفتن را مي شنوم‌.
و جويبار از آن سوي زمان مي گذرد.

تو در راهي‌.
من رسيده ام‌.

اندوهي در چشمانت نشست‌، رهرو نازك دل‌!
ميان ما راه درازي نيست‌: لرزش يك برگ‌.



بازديد : 7770 بار

کلمات کليدي : سهراب سپهري آوار آفتاب فراتر